آوارگی به‌منزله نمایش عمومی تعذیب ملت‌ها / مادر صلح: مینو مرتاضی لنگرودی

تطور و یا عبور و گذار از دوران کنونی  به دوران نو فی نفسه با هیجان و اضطراب و آشوب همراه است . تن آدمی جایگاه و جولانگاه این آشوب ها و اضطراب هاست. بدن آدمی به طور طبیعی در قبال دو وجه ایستایی و عبورازهر مرحله مقاومت می کند. به این معنا که همزمان با فراهم آوردن مقدمات  و تمهیدات مربوط به بالندگی آدمی؛ ساز و کارهای مقاومت در قبال عبور را هم شکل می دهد. قابلیت های آدمیان برای رسیدن به دوران بعدی در رویارویی با الزامات عبور تحقق می یابد. به عنوان مثال طور به طور شدن جنین به نوزاد و عبور از نوزادی به کودکی و نوجوانی و بلوغ بدون تحمل بحران های ناشی از قطع دلبستگی به عادات مالوف و اضطراب قدم نهادگی به دوران ناشناخته  امکان پذیر نیست.  به عبارت بهتر توان نو شوندگی و نیاز عبور از مرحله کنونی به مرحله پیچیده تر بعدی در پرتو چالش با الزامات هر دوران پدیدار می گردد.

هر ملت  از طریق تاریخ و فرهنگ و زبان مشترک بدن و پیکرواحدی برای خود می سازد. این  تن و بدن ملی هم جولانگاه  آشوب ها و اضطراب های ملی است. بر اساس این نگرش و بر پایه نیازهای مشترک انسان ها برغم تفاوت ها به منزله  «بنی آدم اعضای یک پیکرند» یکدیگر را درمی یابند با هم در ارتباط متقابل قرار می گیرند. در دوران نو این تعبیر فلسفیِ وحدت بخش چنان خوشایند ملل قرارمی گیرد که آن را بر سر در سازمان ملل متحد می نویسند.

صرف نظر از این که هر انسان و یا هر ملتی چگونه رنج عبور دورانی و تطور را طی می کند یا کرده است. به نظر می رسد امروزه روز تعذیب بدنی  و جسمانی فرا گیر دوران قرون وسطا از رفتاری درون قبایلی و درون گروهی  به سمت تعذیب  جسمانی و غیرجسمانی ملت هایی که در برابر نمردن از فقر و فساد و استبداد مقاومت می کنند، میل کرده است. بدن های گرسنه و در معرض تجاوز و تحقیر واقع شده آدمهایی که گناهی جز ساکن منطقه و یا کشور خاص بودن ندارند، چنان آشنا و عادی شده است که کاریکاتورهای بسیار ماهر شارلی ایبدو را  واداشته برای هرچه بیشتر فاصله گرفتن از پیکره شرقی شان (که به گمان مستشرقین بخش زنانه و عاطفی پیکره جهان است) حتی به پیکر بی جان کودک سه ساله سوری هم رحم نکنند و  آن را سوژه کینه توزی ها و سرکوب عاطفه و اخلاق  در پیکر جهانی بنی آدم سازند. امروز قدرت های جهانی علاوه بر جنگ  که رسما بدن های زنان و مردان فلسطینی، سوری، افغانی و عراقی را به جرم این که فلسطینی یا عراقی و سوری و افغانی هستند، سرکوب می کند. از طریق اعمال تکنیک های انضباطی  تعذیب های غیر جسمانی را هم بر آنها تحمیل می کند. آوارگی شکل غیر جسمانی عذاب است “فوکو فیلسوف فرانسوی تکنیک های انضباطی را شیوه های اعمال قدرت می داند.  در جوامع لیبرال که براساس تعاریف رایج توسعه یافته تلقی می شوند  نیازی به استفاده از خشونت برای تحمیل انتخاب ها و ترجیح های کرداری و گفتاری  بر مردم وجود ندارد اما قدرت از طریق تکنیک های انضباطی، افراد و ملت هایی راکه از قواعد بازی اقتصاد سیاسی برساخته  سرپیچی می کنند مجازات می کند. آوارگی مجازات ملت هایی است که به هزار دلیل اجازه ندارند در نظم بازی برنامه ریزی شده اقتصاد سیاسی دخالت کنند و یا حتی از این بازی خود را بیرون بکشند. ملت هایی که رشد و عبورشان از مرحله پیشین به مرحله بعدی تابع منفعت طلبی ها و اقتصاد سیاسی قدرت های جهانی است. مردمان کشورهایی چون سوریه، عراق، افغانستان، فلسطین، لیبی  و حتی مصر علاوه بر جنگ های داخلی و سرکوب، دچارچنان فقر و فساد و غارتی هستند که  اجبارا دست از هویت ملی و سرزمینی می شویند و تن به آوارگی می سپارند.  غرب با تبختر فراوان آوارگان را به دو دسته آوارگان اقتصادی و و آوارگان جنگی تقسیم کرده.  آنها که از فقر و بیکاری ناشی از جنگ و فقر و فساد آواره شده اند را بصورت حقارت باری به سرزمین تخریب شده شان باز می گرداند.  سپس برای آنها این پرسش را مطرح می کند که چرا به سوی ممالک همجوارشان آواره نمی شوند. در حالیکه بسیار طبیعی است هجوم میلیونی آوارگان بسوی غرب باشد. یعنی همان جایی که با تبلیغات کر کننده ایی دایما آزادی و آسایش و دموکراسی رویایی اش را به رخ جهانیان می کشد. جای تعجب نیست اگر  آوارگان خواستار آزادی و آسایش از نوع غربی اش باشند و به سوی غرب سرازیر شوند. خشونت و تحقیر موجود در تعذیب غیر جسمانی ملت های منطقه و آواره سازی آنها این است که همان قدرتی که از طریق تکنیکهای انضباطی و دست بر قضا با شعار های حقوق بشری، به یکسان سازی موزاییکی  و غارت سرمایه های ملت های منطقه اقدام کرده اند با خشونت  پیچیده تری آوارگان را تهدیدی برای مالیات دهندگان اروپایی و نظم سیاسی اجتماعی غرب معرفی می کنند. چنین  خشونتی است که  بنی آدم را اعضای یک پیکر شدن و با هم بودن باز می دارد.  جهان را از دستیابی به اخلاق سیاسی به منزله با هم در صلح و صفا بودن،  محروم می کند. در عین حال مانع عبور کم و بیش هماهنگ و بهنجار ملتها از فعالیت و هم اکنون به آینده و فردا می گردد.

در دوران نو با قدرت گرفتن نظام اندیشه مبتنی بر سرمایه و سود و مصرف  و سلطه تفکر عقلانیت ابزاری بر قدرت، جهان شاهد کشته و آواره شدن  میلیون ها زن و مرد و کودک  در میادین جنگ و  تخریب هکتارها  جنگل و تبدیل آنها به پول و و اراضی آلوده به عوارض ناشی از سلاح های آغشته به مواد سمی و شیمیایی و زباله های بازمانده از عبور دهها میلیون انسان آواره ایی است که هزاران سال پیش از این در همدستی وهمکاری با طبیعت کار و زندگی می کردند. تلفات انسان و طبیعت در صد سال اخیر کره زمین به اندازه تلفات و تخریب هزاران سال زندگی انسان و طبیعت در دوران پیشا صنعت بوده است.  وجود میلیون ها انسان جنگزده و آواره از وطن در سراسر جهان حکایت از خشونت های بالقوه پنهانی می کنند که پیکره جهانی انسان را در سیطره خود گرفته و معلول ساخته است. با چنین معلولیتی  صلح و توسعه پایدارجهانی به منزله رویاهای دست نایافتنی جلوه می کنند.

مقالات

ارسال نظر